بي نام
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.
گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند...!
بي نام
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.
گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند...!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:10  توسط مریم
|
خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم
هر چه هستی گذرا نیست هوایت، بویت
تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:57  توسط مریم
|
کاش همیشه همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می شد خواند
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دلخوش کرده ایم که سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست!
دنیا را ببین: بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شدیم از چشمهایمان
بچه بودیم دل دردها را با هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شدیم درد دلها را به صد زبان می گوییم هیچکس نمی فهمد...!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:27  توسط مریم
|
از انسان ها غمی به دل نگیر
زیرا خود غمیگن اند
اگرچه تنهایند ولی از خود می گریزند
زیرا به خود، به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند!
پس دوستشان بدار، اگرچه دوستت نداشته باشند...
(دکتر شریعتی)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:19  توسط مریم
|
یادگار دین زرتشت
مهر کوروش
جام جمشید
تیر آرش
خون سهراب
رخش رستم
عشق بابک
بزرگترین جشن ایرانیان مبارک
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:33  توسط مریم
یادت هست سپیدارهای کنار راه را که با باد می رقصیدند
گفتم از کاج های کوچک خشک شده کنار نارون پیر
از اردیبهشت عشق و از سهراب، از سهراب که گفتم
گفتی می خواهی دلم را بشکنی و گریه ام بیندازی؟
گفتم به خدا نه!
گفتی در این صبح قشنگ نمی توانی از زخم ها نگویی!
از غزل بگو ، نکند از یاد برده ای آن همه قول و غزل را !؟
گفتم این خورشید عالم تاب خیلی خوب می داند که عشق با کوله باری از غزل
به خانه دل من می آید
گفتی تو ماه را دوست نداری؟
گفتم خیلی دوستش دارم
گفتی از ماه آسمان دلت بگو
گفتم برای اینکه از ماه تمام دلم بگویم بگذار دمی و درنگی ببینمت
پرده توری را کناری زد و من دیدمش، همان ماه من بود که می خندید
خندیدم و قدم برداشتم و به یادگار بر روی ستون سنگی نوشتم:
"موسم اندوه که می رسد، ماه را نگاه کنید"
همان جا نشستم یک دل سیر دیدمش، دیدمش، دیدمش...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:24  توسط مریم
عصر جمعه
عصر یک جمعه دلگیر
دلم گفت بگویم، بنویسم
که چرا عشق به سامان نرسیدست!؟
و هنوزم که هنوز است، غم عشق به پایان نرسیدست
بگو، حافظ دلخسته ز شیراز بیاید
بنویسد که هنوز یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست
کلبه احزان به گلستان نرسیدست...
"بخشی از متن یک sms"
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:19  توسط مریم
دلم تنگه...
من اگه از چشم های تو می گم
من اگه در پی نام و نشون تو هستم
من اگه از رفاقت تو با تیغ نارفیق به گلو نشستت
من اگه از زخم کاری دل می گم
مکدر نشو، جون پناه من
من از چشم های تو می گم
تا ببینی که روزگارم سخته و تن زخمیم عاصیه!
تا تو ببینی که دلم تنگه برات
دلم تنگه برای آسمونی که دیگه آبی نیست!
دلم تنگه برای دل فولادم که دیگه تا شده ، خم شده ، شکسته ست
دلم تنگه برای ابری که دلش پر گریه ست
دلم تنگه برای بارون!
تو رو خدا بذارید بارون بیاد
با شمام با معرفت ها!
محض رضای عشق ، دیگه آفتاب و جیره بندی نکنید
فرصت عشق و از ما نگیرید
روشنی رو از چشم ها نگیرید
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:48  توسط مریم
حسین
حسین(ع) بیشتر از آب، تشنه لبیک بود
افسوس که به جای افکارش
زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند!
(دکتر علی شریعتی)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:0  توسط مریم
نشانی
"خانه دوست کجاست"؟ در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد!
او هم نمی دونست که "خانه دوست کجاست"!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:26  توسط مریم