کلام آخر*
یه شب تو پائیز که غمت سر به سر دل می ذاره
مریم همون کسیکه بیشتر از همه دوست داره...!
*برای تو که برای من بهترین بودی
کلام آخر*
یه شب تو پائیز که غمت سر به سر دل می ذاره
مریم همون کسیکه بیشتر از همه دوست داره...!
*برای تو که برای من بهترین بودی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:26  توسط مریم
|
بی نام
من که از جنس تو بودم
پای حرف های تو موندم
چرا می گی ناگزیری
من که هر چی گفتی خوندم
هنوزم یادم نرفته ، تو پر از عاشقی بودی!
منم هر چیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم
حالا می گی که ترانه واسه ما هیچی نداره!
یادته ، یادته ترانه هامو واسه خاطرت سوزوندم
تو چرا دلت گرفته!؟
چرا می گی تنها هستی؟
من که تنها بودم اما، تنهایی رو از تو روندم
جرم من چی بود که امروز بی گناه پر گناهم!؟
من که عشقمو عزیزم، هر جا تو خواستی کشوندم
عاشقی کردی و رفتی، همه دار و ندارم
حالا محتاج تو هستم
کاش ، کاش منم مثل تو بودم...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:7  توسط مریم
|
بی نام
آب از آب تکان نخورد
نه دیدی و نه دیده شدی!
رفت و گذشت...
بی نگاهی که بوی مهربانی دهد
غافل از اینکه همین نزدیکی ها
از آب آبی تر است دلی که می میرد برای لحن کودکانه او
لحنی شبیه مریمی های پرپر
امشبم مثل همیشه ست
آره، باز هم سر می زند تنهایی
آره، از دوباره می آید دلتنگی
آره، با ندیدنش چه می کنی!؟
هراسی ندارم!
باهاش رفیقم این روزا...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:46  توسط مریم
|
سلام
اومدم ولی خیلی دیر ، خودم می دونم
یکماه و نیم تو کما بودم ، هنوزم خوب نشدم ولی شکر بهترم
دارم سعی می کنم دوباره وارد بازی زندگی بشم ولی نمی دونم که توانی برای بازی دارم یا نه!
از تمام دوستانم که در این مدت برام پیغام گذاشتن و به فکر من بودن ممنونم و فقط می تونم بگم که شرمنده همه شدم، همین.
امیدوارم که بتونید منو ببخشید...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:58  توسط مریم
|
نیستش
نیستش ، نمی دونم کجاست !؟ چه می کنه !؟
ولی می دونم که ندارمش!
هیچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم
نمی خواستم که تو رو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارها بگم : "هنوزم دوست دارم"
آخه تو حول و ولای پریشونی تو رو نداشتن
تو گیر و دار ای بابا ، دل تو هیچ ، حال اون خوش
ای بی مروت!
دیگه دلی می مونه که جون دل کبوتر بتپه
که با شما از جون زندگیش بگه
بگه که : هنوز زنده ست
هنوز زنده ست
هنوز زنده ست
اگه صدا ، صدای منه ، نفس اگه نفس تو
بذار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل ، دل من ، دیگه دل نیست
دیگه دل نمی شه ، نه دیگه این واسه ما دل نمی شه...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:56  توسط مریم
|
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
نه، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند...!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:58  توسط مریم
|
شب تنهایی*
گوش كن دورترین مرغ جهان می خواند
شب سلیس است و یكدست و باز
شمعدانی ها
و صدا دار ترین شاخه فصل ‚ ماه را می شنوند
پلكان جلو ساختمان
در فانوس به دست و در اسراف نسیم
گوش كن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریكی نیست
پلكها را بتكان كفش به پا كن و بیا
و بیا تا جایی كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی كلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام تو را مثل یك قطعه آواز به خود جذب كنند
پارسایی است در آن جا كه تو را خواهد گفت
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است كه از حادثه عشق تر است
*سهراب سپهری
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:21  توسط مریم
|
از یک دوست*
آدمک آخر دنیاست، بخند
آدمک مرگ همین جاست، بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست، بخند!
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است، بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا
مثل تو تنهاست
بخند!
* این شعرو دیشب یکی از دوست هام بعد از مدت ها برام اس ام اس زد و خاطره اون سال ها...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:18  توسط مریم
|
محض رضای گلی که بو ، عطر و لحن قشنگ مریم رو داره
همه رو دوست داشته باشیم
سلام به همه دوستان خوبم
امروز تولدمه![]()
![]()
نمی دونم خوشحال باشم
یا ناراحت. ![]()
خوشحال از این نظر که امروز متولد شدم ، ناراحت به خاطر اینکه یکسال پیرتر شدم!![]()
نمی دونم چی بگم ، فقط می دونم که این زندگی ارزش نداره پس بیایم همدیگرو دوست داشته باشیم چون معلوم نیست که تا کی زنده هستیم و پیش هم.![]()
در ضمن روز مادر ، زن رو به همه مادران ، زنان و دختران ایران زمین تبریک می گم![]()
بیائید با هم خوب بمانیم
و فراموش نکنیم که عرض زندگی
از طول آن بی ارزش تر نیست
بلکه طعم اصلی زندگی است
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:28  توسط مریم
|
و شکستم ، و دویدم ، و فتادم
درها به طنین های تو وا کردم
هر تکه نگاهم را جایی افکندم ، پُر کردم هستی ز نگاه
بر لب مردابی ، پاره لبخند تو بر روی لجن دیدم ، رفتم به نماز
در بُن خاری ، یاد تو پنهان بود ، برچیدم ، پاشیدم به جهان
بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روئیدن و به خود گستردن
دیدم شب یکدست نیایش
افشاندم دانه راز
و شکستم آویز فریب
و دویدم تا هیچ
و دویدم تا چهره مرگ ، تا هسته هوش
و فتادم بر صخره درد
از شبنم دیدار تو تر شد انگشتم
لرزیدم
وزشی می رفت از دامنه ای
گامی همره او رفتم
ته تاریکی ، تکّه خورشیدی دیدم
خوردم
وز خود رفتم و رها بودم
*سهراب سپهری
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:57  توسط مریم
|